|
درهم پیچیده
|
||
وبلاگ جدید در هم پیچیده با همان شکل و فرم آشنا از اینجا قابل دست رسی است
مثل همیشه منتظر حضور و البته نظرات گرم شما هستیم
دوستانی که در بخش پیوند های اصلی لینک شدند که هیچی اما دوستایی که توی پیوند های روزانه لینک شدن یه خبر بدن تا اونجا لینکشون کنیم
اونطرف به روز شدیم میبینیمتون
نویسنده های عزیز شما هم با همان آیدی و پسورد ها و مطالب اضافه شدید
اما بشنوید از حال شاعران:
حکیم محمد حسین بهرامیان را رسول (همان موبایل) خبر آورد که در راه شیراز است تا امیر را به دست خویش در گور گمارد!
شیخ کوهمال جهرمی چنان غضب ناک می آمدی که نمانده بود متقاطع گردد!!؟
گویند خواجه فخرالدین زارعی نژاد به دروازه قرآن رسید که چون خبر سلامت یافت نماز شکر کرد!
خواجه حمید روزیطلب چون این بدید مرا خواند و کیسه ها داد و مرا گفت:«بستان در هر کیسه هزار مثقال زرپاره است و زرهاست که پدر ما رضی الله عنه در آمد تا در غزو قزوه و کافی در جشنواره ی شعر فجر ظفر حاصل شده و حق السکوت ستانده و بگداخته و پاره کردیم و سکه ها ساختیم و حلال ترین مال هاست و در هر کنگره ما را از این بیار تا اگر صلتی خواهیم کرد تکرار می شود اگر صلتی خواهیم کرد که حلال بی شبهت باشد، از این فرماییم، می شنویم قاضی خانواده، عبد الحمید رحمانیان سخت تنگدست است و از کسی چیزی نستاند و اندک مایه ضیعتی دارد در معالی آباد کوی پزشکان یک کیسه بدو باید داد تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرد و فراخ تر بتواند زیست و ما حق این نعمت تندرستی که امیر باز یافت لختی گذارده(؟) باشیم»
کیسه ها بستدم و بنزدیک او رفتم گفت:«این صلت فخر است حاشا و کلا! نستانم مگر بانکی آن! که غیره ی آنرا کرمی نیست»گفتم:«سبحان الله زری که خواجه از قزوه ی کافی(؟) حق السکوت گرفته و به شمشیر لخت لخت ساخته و بانک، ستاندن آن حلال داند، خواجه نستاند؟ اگر نمی خواهی آنرا نزد خود نگاه دارم» گفت:«خوب،، بده»!!!!!!!!!!
و هاشم کرونی شاعری بود سخت جگر آور(؟) چون خبر بشنید جزع نکرد چندان که شاعران ـ صلت نستانده ـ کنند بلکه بگریست به درد و همی گفت: «لله دره» "بزرگا مردا که محسن رضوی بود" نه از خبر مرگش چیزی عاید ما شد و نه از خبر زنده بودنش صلتی!!
(چند و چون داستان را در رهیاد وبلاگ خود امیر محسن رضوی ببینید)
از بس مطلب نذاشتم دیگه داشتم از رده خارج می شدم
البته همشم تقصیر من نیست بیشتر تقصیر این کنکوره که همه ی برنامه هامو ریخته به هم
به هر حال بازم یه متن تقلبی میذارم البته این دفعه از حضرت حافظ و باید به من حق بدهید تا وقتی سخنان بزرگانی چون حافظ را در دست داریم جسارتی نکنم واز خود مطلبی نگذارم این هم فالی به نیابت همه ی خوانندگان خوب درهم پیچیده وامیدوارم این بار هم حافظ آنچه می گوید حرف دل تک تک ما باشد![]()
منم که شهره ی شهرم بعشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت راز پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واقفم ور نه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان بمیکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام ای حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
یاحق![]()

این که اون لحظه چه بر عمو و پدرم گذشت رو خودم نمی دونم اما وقتی زنگ زدن خونه ی مادر بزرگم و این خبر رو به ما دادن ما اصلا حال خوبی نداشتیم
قابل وصف نیست از دست دادن جوون ۲۷ ساله ای که همون روزها داشتن براش قرار خواستگاری می ذاشتن! اما از اون بدتر مسوولیتی بود که گردن من، دختر عمم، عمم و مادرم افتاد اونم اینکه مادرم و عمم برن خونه ی عموم و کاری کنن که خواهر حاملش چیزی نفهمه و ما هم همین وظیفه رو مقابل مادر بزرگم داشته باشیم
سخت بود واقعا سخت بود در حالیکه بغض گلوی ما رو می فشرد باید می خندیدیم و اونا رو قانع می کردیم که هیچ اتفاقی نیافتاده

روز یک شنبه اون رو در آغوش پدر بزرگش به خاک سپردیم
تقدیر این بود که مهدی روز جمعه برود تا شب اول قبرش شب عید غدیر سومش روز عید غدیر و چهلمش روز شهادت امام زین العابدین باشد
روحش شاد و یادش گرامی
![]()
![]()
![]()
![]()
قـرعـه کشی بزرگ خیار ترش تــــبــــــــــــرک تـــــــــمدیــد شد
مهلت ثبـت نام حــداقــــل ۲۰ در صــــد ســــــــود ســــــالانـه
بیـــــــــست، بیــــــــــست، فقط ۲۰ روز دیــــگر بـاقـــــیـســـت
هـر پــــــنــــــج هـزار تــومان در هر شــــــب، یــک امـتـیـاز
با ســـه چــراغ روشـن، مـــــــــیـــــریـم سـراغ جـــــــــــــــــدول
غیر قابل غـیـر واگـذاری بـه غـیـر، و مـعــآف از مــالــــــیــــــــات
جهت کسب اطلاعات بیشتر بخوانید کـتـــاب هــــــــای زرد را
هـاکـوپـیــــــــان هـر ســال،، یـک کـــنـکــــور آزمـایــشــــــــی
،منشور دانش،، با سر پـرسـتـش محمد کاظم گــــــــــــــاج
کاشکی منم بچه بودم، صاحب این جـــــــــوجــــــــــــه بــودم
بـســیـــــــــــج سـر چـشـمــــه ی همه ی خوبـی هــــاست!!
بـــه شــرطـی فـافـا بـخــــری، یـکـی واســه بابا بـخــــــــــــری
خــــمـیـر دنــدون پــونـــــــه، چـــشــمــو نــمــی سـوزونــــــــه
اشـی مشـی شـکـلاتـی، اشـی مـشـی، شُ..کُ ...لا..تــی
مـن رااااا...ی مـــــــی دهــــــم...تـو هـــــــم رای بـــــــــــده...
تـخـتـه ی دارا و سـارا، چـــه قـــشــنــگـه، چـــه مـــلـــنـــگـــه
گلرنگ با چی توز موتوری به همراه سه شب اقامت در کیش
مـــردان مـا در اســتـقـــــــــــــامــــــــــــت... مثل دمـــاوند....!!
ــ : صبوری... ــ :جان صبوری... ــ :سوسیس کالباس صدا دار می خوری...؟!!
ــ : نمی دونم... حمید...!!!
«...ملت شریف ایرن! توجه فرمایید...»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و آنچه منتظرش بودیم می آید!!
با هر قدمش به جای خاک، برف از زمین بلند می کند و سرمایی که دندان ها را به هم می ساید آنقدر محکم که اگر دیر به خودت بیای نه دندانی برایت می ماند نه دندانی و نه دندانی
پس بیا سرما را به آغوش بکش و با من زمزمه کن:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سر ها در گریبان است
هوا دلگیر، در ها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان،
نفس ها ابر، دلها مرده و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
هوا تاریک سقف آسمان کوتاه
قبار اندوده مهر و ماه
زمستان است...
خوب در این موضوع دو پست نوشتم که در اونا قافیه و وزن عروض رو در حد بسیار ساده و پایه توضیح دادم امروز می خوایم سراغ قالب های شعری بریم اگه زیاد طولانی شد خوب دو بخشش می کنیم اگه نه که هیچی چون این یکی رو می خوام تا حد کاملی توضیح بدم:
اول خبر: یکی از شاعران بسیار توانمند شیرازی اقدام به تاسیس یه وبلاگ کرده.چون وقت نداره زیاد نمی تونه اون رو تبلیغ کنه به خاطر همین وبلاگش شدیدا منزوی شده ضرر که نداره یه سر کوچیک بش بزنید ببینید کاراش چه شاهکاراییه خلیل شفیعی یه کلیک کنید در ضمن طرف استاد ادبی من ، اهمد و بسیاری از شاعران جوان دیگست و خیلی از کسایی که تو بلاگفا مطلب می زنن شاگردشون بودن مثل... (خودشون بگن) من به شخصه در این زمینه هر چی دارم از ایشون دارم فکر نمی کنم اگه بگم همچنین اهمد اعتراضی بکنه پس یه سر به استاد ما بزنید
دوم :
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن
خلق را از دهن خویش میانداز به شک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری؟
ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک
۲ اتفاق بزرگ تو سرزمین فارسی زبونا تو شهر گل و بلبل ، دیار سبزه و چمن
اتفاق افتاد که عالم وبلاگ نویسی رو بد جوری زیر و رو کرد...![]()
![]()
به به ببین چی دارم می بینم...
دوتا کبوتر بال دار صفید از پشت کوه دارن میان اینجا که با منغارشون یه پارچه ی گل گلی رو گرفتن و پرواز می کنن مث این که خبر مهمی دارن. - (
اروا دل کاکاشون
) - خبرشون اونقدر مهمه که از خوشالی بال در آوردن،![]()
کم کم می تونم روی پارچه رو بخونم...![]()
آهان ، اوووه ، روی پارچه نوشته:
"امین و ترانه ی عزیز تولدتون مبارک"![]()
--: جانِ مبارک اوستا! ![]()
یا حق![]()
دوم صلام![]()
آورده اند که . . .
اقلید را که یکی از طوابع شهر شوش در استان کرج بودندی، بخت برگشته غلامی سیه چرده و لنگ و لوک، عآشق بود دختری را مهوش و سرواندام.![]()
دختری چونان تاووس، زیبا و مقبول و چونان غارون، مایه دار و خرپول!![]()
![]()
سیاهی چشمان چو پرهای زاغ همانند لک لک بلندای ساغ
به سان چنین مهوشی خوب رو ندارد کسی جز همان یک، سراغ
لیک غلام بیچاره با پای چلاغ، به جهان نداشت مگر یک الاغ، که وی را هم منال و مال بود و هم زینت و جمال!![]()
ولی او را در دل عشقی بود شیرین تر از زهز مار، و داغ تر از مهر و نار.![]()
![]()
![]()
که از گرمای عشق بیکران غلام،، همه یخ های عصر یخبندان آب شدندی و به جهت فراق یار، ز چشمان تر روان.![]()
![]()
![]()
از همان روان شدن، سیلی گشت روان و اقلید را فرا گرفت بی امان،،![]()
مردم شهر از جمله: آن غلام سیاه و آن مهوش خوبرو، با شنای پروانه به دریای عشق الهی متصل شدند و به دیدار حق، نایل.
همچنین در پی این سیل شدید، اقلید نیز به فارس منتقل گشت.
اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره؟! میزنی زمین هوا می ره نمیدونی تا کجا می ره
پایین اومدیم ماست بود قصه ی ما دروغ بود
بر گرفته از کتاب کلیله و دمنه
نوشته دکتر ویکتور هوگو
با تصرف و تخلیس
من چرا می خندم؟ خود نمی دانم نیز نیک می دانم جهان، با خنده زیبا می شود
((اهمد))
یا حق


بلبلی شیفته می گفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است
گفت امروز که زیبا و خوشم
رخ من شاهد هرانجمن است
چون که فردا شدو من پژمردم
کیست آن کس که هواخواه من است
به تن این پیرهن دلکش من
چون گه شام بیایی، کفن است
حرف امروزچه گویی،فرداست
که تورابر گل دیگر وطن است
همه جابوی خوش وروی نکوست
همه جا سرو و گل و یاسمن است
عشق آنست که در دل گنجد
سخن است آن که همی بر دهن است
بهر معشوقه بمیرد عاشق
کارباید،سخن است این،سخن است
می شناسیم حقیقت ز مجاز
چون تو،بسیاردر این نارون است
" پروین اعتصامی"
دوست عزیز نقد گل هیاهو مضحک بود و کوچه بازاری درست مثل نقدغیر علمی شما!یعنی در این کار یک نقطه قوت نبود که پاپ میلیونی را نجات داد؟چرا حسادت به ساحت کسی میکنی که نشان لیاقت nldرا دارد در ضمن مردم این ترانه را از دکتر پذیرفتند مگر نگفتی انها فهمیده اند پس چرا جفتک میاندازی؟ هالا بشین تو اب یخ ////
حالا می تونید بگید پروفایل این آقا چی بود؟
کاملا درسته آقای رضا تبریزی شاعر شعر گل هیاهو
قضاوت بر عهده ی شم... نه یه لحظه صبر کنید
آقای تبریزی این کمال بی شرمی که آدم اینقدر از خودش تعریف کنه
و کمال بی ادبی که...
یادتون باشه کسی تو دانشگاه، هنر شاعری نویسندگی تئاتر و ... رو یاد نمی گیره فقط فن اون کار رو یاد میگیره من برای مدرک دکترای شما ارزش قائلم اما شعرتون...
یادم نمی ره یکی از دکترای بسیار معروف که نمی تونم اسمش رو بیارم اما خیلی بزرگ تر از شماست شعراش رو چاپ می کرد انجمن شاعران یه نامه نوشت که این کارها ارزش شما رو پایین آورده و اون دیگه ننوشت
علمی بودن یا نبودناین متن اصلا مهم نیست چون من نقد فنی نمی کنم و نقد لفظی به عرف بر می گرده پس لطف کنید به جای توهین از خودتون دفاع کنید
والا اگه هر کسی نشان لیاقت نمی دونم چیچی داشته باشه بخواد شعر بگه زیدان باید شاهنامه بگه نه![]()
اگه مطلب من رو از اول می خوندید توش توضیح دادم که من کارایی رو نقد میکنم که ضعیفن اما مردم پذیرفتنشون
اما حالا این که شعر شما رو پذیرفتن خودش گویاست دیگه! از شعرتون خوششون نیومده اما به خاطر آهنگ بسیار زیبا و صدای دلنشین خواننده پذیرفتنش
آقای تبریزی وقتی شما به نقدی که همه ی اهل فن تاییدش کردن می گید نقد بازاری یعنی با همین نقد بازاری می شده شعر شما رو کاملا رد کرد پس این حرف توهین به خودتونه
بقیه ی حرف هاتونم که شخصیت کودک درونتون رو برای ما موشکافی کرد و همراه با جزئیات به روی صفحه ی ایمیل ریخت حالا دیگه واسه مدرک و نشانتون هم ارزش قائل نیستم
حالا قضاوت با بقیه
امیر جان م می دونم شخصیتت خیلی بیشتر از این بودکه تو این پست جوابتو بدم اما کوتاهیمو ببخش وقت تنگ بود تو اون شعر تمام ایرادایی که گفتی به نوعی وارده جز یکیش در مورد بقیه به هر حال میشه هر دو رو گفت
امیر جان از لب کسی بوی شیر نمیاد بوی شیر از دهن میاد و دهن کودکیش دو تایید مهم در این بیته
بازم ببخشید
از اون جایی که متلب این پست کمی به شدت تیزه، مواضب باشید که گوش شما رو نبرندذ:![]()
با عرض پوزکش از تمامی خانندگان گرام و گرامی، باید خذمتتون ارز کنم که جهت یک سر شماری و آمارگیری روان شناسانه به مناصبت هفته ی پر فتوح وحدت و جشن نیکوکاری، به ناچار دست به آچار بردیم تا کمر به نصب یک نرم افزار خنگ گیج کن در این وبلاگ بندیم.![]()
لذا به صرافت افتادیم تا جهت اجرای این مهم، زین پس به جای واژه ی آشنا و مآنوس احمد از واژه ی قریب و نا مآنوث اهمد استفاده کنیم و با ارزیابی نظرات رنگ به رنگ شما خاننده ی لذیذ در مورد علت این اشکال چایپی حدود ضریب هوشی شما را از طریق رابطه ی فیثاغورث محاسبه کنیم.![]()
و از آنجا که ما به هیچ گونه ارگان سیاسی، اقتصادی، علمی، تخیلی، تستی، تشریحی، تفریحی وابسته نیستیم هم اکنون منتظر شنودن نظرات ترش و شیرین شما می باشد((انجمن بیماری های خاس، شماره خشاب ۳۳۳۳ بانگ ملی شعبه ی استکان))![]()
![]()
![]()
حالا به افتخار خودتون و بقیه ی خنگ های گیج شده یه دست مرتب![]()
ضمنآ از تمامی خنگ های گیج نشده در حضور جمع عذر خاهی به عمل خاهد رفت.
با همه ی خنگیات دوست دارم باذیگوش![]()
یا حق![]()
مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش
اما جوابش:
۱ دلیل انتخاب این قطعه این بود که قابل نقده!!!!!!!!
شاید اگه اولین پست نقد ادبی رو بخونید منظورم رو می فهمید
۲ من با گفتن آهای مشکل ندارم اتفاقا به عنوان فریاد و به عنوان یک عنصر تخلیه خوب به درد این شعر می خوره من با تکرار بیش از اندازه ی اون مخالفم فکر کنم تو متنم به این اشاره کردم
۳ ملاک من برای نقد اصول اولیه ی شعر و همین طور زبان مادریه نقدم هم صرفا نقد لفظیه
۴ من فقط وبلاگ هایی رو نقد می کنم که ازم بخوان خودم اعتقاد دارم نقد هیچ اشکالی نداره چون هیچ الزامی نداره نقد رو پذیرفت اما این موضوع جا نیافتاده در مورد نظر هم من فقط متن وبلاگ هایی رو می خونم که در مورد وبلاگم نظر داده باشن بقیه رو فقط نظر می نویسم همین طور الکی
۵ من با شماره حرف نمی زنم کلامم رو اختصار میدم
۶ والا به خدا این اهمد سهوا نیست مگه می شه آدم اسم خودشو اشتباه بنویسه
۶ احمد یک واژه ی عربیه
۷ بسیار خوشحال شدم که من رو نقد کردید ممنون تا بعد
|
|